اگر جنگ امروز تمام شود، برنده کیست، بازنده کیست؟
عباس گویا – ٢٣ مارس ٢٠٢٦
حرف آخر را از همین ابتدا بزنیم: این جنگ تا زمانی که به هدف واقعیاش نرسد، تمام نشده است.
نه آنطور که آمریکا میگوید، معیار پیروزی جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتم است، نه نابودی موشکهای دوربرد و نه انهدام کارخانههای پهپاد.
و نه آنطور که جمهوری اسلامی تبلیغ میکند، معیار پیروزی صرفاً جان سالم به در بردن اش از این جنگ است.
حقیقت را باید عریان گفت: معیار پیروزی برای هر دو طرف، مهار و درهم شکستن خیزش زحمتکشان است.*
پرسش اینجاست: آیا توانستهاند؟
پاسخ هنوز در میدان جنگ نوشته نمیشود، بلکه در خیابانها و محل های کار فردای آن تعیین خواهد شد. اگر زحمتکشان - که برای کسب قدرت سیاسی به پا خاستهاند - به خانه رانده شوند، یا اگر اعتراضشان در مسیر آلترناتیوهای مطلوب آمریکا-اسرائیل منحرف شود، آنوقت است که باید گفت این جنگ را آنها بردهاند.
اما چرا چنین خطری واقعی است؟
چون سوسیالیسم، در این بزنگاه تاریخی، از صحنه غایب است. نه بهخاطر سرکوب صرف، بلکه بهخاطر انفعال، سردرگمی و فرار از مسئولیت.
سه حزب مدعی «کمونیسم کارگری» سالهاست بهجای دخالت در واقعیت، پرچم عقبنشینی را بالا بردهاند: «سوسیالیسم مردم را رم میدهد». این نه تحلیل، که اعلام ورشکستگی است.
یک گرایش، از پشت تریبونها، با تکرار این کلیشه که «انقلاب موش کور است و راه خود را پیدا میکند»، عملاً دستها را بالا برده و از هرگونه نقشآفرینی شانه خالی کرده است.
دیگری، در هماهنگی شرمآور با ادبیات جمهوری اسلامی، هر روز معترضان را به اسمی بیاعتبار میکند: یک روز «فریبخوردهی سبز»، روز دیگر «ابزار بنفش»، روز سوم «راستگرا و سلطنتطلب»، و روز چهارم «قربانی سناریوی سیاه».
اینها نقد نیست؛ اینها فرار از صحنه است.
در تمام این موضعگیریها، نه وظیفهای برای خود تعریف میشود، نه افقی برای تغییر ترسیم. معترضان نه بهعنوان نیرویی آگاه و قادر، بلکه بهعنوان تودهای بیاراده تصویر میشوند: یا فریبخورده، یا بازیچه، یا قربانی.
اما واقعیت
چیز دیگری است.
بدون عاملیت آگاهانه، بدون دخالت سازمانیافته، بدون افق روشن سوسیالیستی، میدان بهطور کامل به نیروهایی واگذار میشود که آینده را علیه زحمتکشان رقم خواهند زد.
یا باید این
خلأ پر شود، یا دیگران آن را پر خواهند کرد.
و آنوقت،
شکست نه یک احتمال، که یک نتیجهی قطعی خواهد بود.
---
* علیرغم آنچه که گذشت، آیا نباید امروز مزدبگیران در متن جنگی که خارج از اراده شان رخ داده است برای کسب قدرت سیاسی خیز بردارند؟ از آنجا که علت وجودی این جنگ تعیین تکلیف قدرت سیاسی است، که موضوعیت اش تغییر رژیم بمنظور قیچی کردن خیزش زحمتکشان است، اگر شانس ما برای هر اقدامی در آن راستا در طول جنگ صفر نباشد، نزدیک به صفر است. این جنگ، در حالیکه یک مناقشه درونی بین دولتها جلوه میکند، جنگی بر سر هژمونی و یا تقسیم منابع نیست. جنگ امریکا در بطن خود حتی علیه جمهوری اسلامی نیست. این جنگ، جنگی طبقاتی، متشکل از دو نیروی آمریکائی - اسرائیلی بعلاوه جمهوری اسلامی علیه مزدبگیرانی است که عزم کرده بودند به اراده و دست خود قدرت سیاسی را بدست بگیرند.
نه به جنگ
آمریکا - اسرائیل - جمهوری اسلامی علیه زحمتکشان
https://abbasgoya.blogspot.com/2026/03/blog-post_3.html
نظرات
ارسال یک نظر