پسا پنجمعه سیاه: موانع و راه حل ها
عباس گویا – دوم فوریه ٢٠٢٦
بیشک هر معترضی که در خیزش دیماه شرکت کرده و تجربه پنجمعه سیاه [پنجشنبه – جمعه ١٨ و ١٩ دیماه] را پشت سر داشته باشد، با سوال "موانع چیست، راه حلها کدامند" کلنجار میرود. بدون شک نسل کشی ددمنشانه دهها هزار نفره معترضین نقطه عطفی در مبارزات توده زحمتکش برای سرنگونی جمهوری اسلامی شد. علیرغم بکارگیری حد اعلای توحش، حکومت اسلامی در رسیدن به اهدافش ناکام ماند، نتوانست رعب و وحشتی همتراز با دهه ٦٠ برقرار کند. نخستین نشانه های شکست جمهوری اسلامی را میتوان با گشایش اینترنت در ایران مشاهده کرد. سیلی از افشاگری ها به سراسر جهان سرازیر شد. بدون ترس از هر عواقبی، مردم حرفشان را میزنند، در تشییع جنازه جانباختگان به وسعتی که ممکن باشد شرکت میکنند. تاثیر نسل کشی پنجمعه سیاه بر توده بپاخاسته، رعبی از جنس سی خرداد ٦٠ نبود، روحیه تعرضی از جنس پسا جمعه سیاه ١٧ شهریور بود، از جنس عواقب یکشنبه سیاه ژانویه ١٩٠۵ روسیه تزاری بود. ضمن اینکه توده مردم مرعوب نشدند، اما خام هم نبودند، قصد خودکشی هم ندارند، عقب نشینی کردند. سوالی که قریب به یقین در ذهن همه جاری است این است که چگونه میتوان در موج بعدی با مانع سرکوب مقابله کرد؟
در پی جمعه سیاه ۵۷، شعار «رهبران، ما را مسلح کنید» در انقلاب ظهور کرد. حتی اگر چنین احساسی در میان معترضان ژانویه وجود داشته باشد، با یک مشکل اساسی روبهرو هستیم: این قیام رهبری ندارد. حتی صدای آمریکا—سخنگوی دولت ایالات متحده—هم این افسانه را که فراخوانهای رضا پهلوی میلیونها نفری را که از قبل در خیابانها بودند بسیج کرد، باور ندارد. رسانههایی را که برای پهلوی مهندسی افکار کنار بگذاریم، «اعتبار» او را خود جمهوری اسلامی و تودهایستها به او بخشیدند، با وجود اینکه حتی ترامپ هم حاضر نبود او را جدی بگیرد. از قضا، عنوان «رهبری» که بیبیسی فارسی، رادیو فردا و ایران اینترنشنال نتوانستند برای او به دست آورند، توسط جمهوری اسلامی به او داده شد و از سوی بخشهایی از چپِ موسوم به «ضد امپریالیست» نیز بازتاب یافت. این چک سفید، که به پسر یک شاه مخلوع اعطا شده است، به محض از سرگیری اعتراضات برای حمله به چپ، سوسیالیستها و طبقه کارگر به کار گرفته خواهد شد.
خب اگر خیزش توده ای رهبری ندارد، چه کسی، چه کسی را چطوری مسلح میکند و دمار جمهوری اسلامی را در میاورد؟ در جهان علی الحساب یک قطبی، در فقدان یک نیروی متشکل حزبی، توده مستاصل زخم خورده ممکن است به هر ریسمانی آویزان شوند. حداقل بخشی از آنها ممکن است تصویر عوامفریبانه ای که آمریکا از خود ارائه داده، که گوئی ترامپ میخواهد مردم را از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی نجات دهد، بخرند. گله شان به ترامپ این است که چرا به وعده ات عمل نمیکنی!
بجز خودفریبان، بعید میدانم کسی منظر عینی بالا را نبیند.
جواب ما به سوال "موانع و راه حلها" توده ها چیست؟ آنها جوابی شفاف، قاطع و سریع میخواهند. جامعه درجا نمیزند و به کما نمیرود. اگر ما جواب سوالش را ندهیم، سراغ کسی که جواب دارد میرود. راهگشائی امروز ما میتواند به معمای رهبری جنبش کارگری در مبارزه برای خلع ید از جمهوری اسلامی و کسب قدرت سیاسی، بنفع ما، خاتمه دهد.
برای راهگشائی باید اول خود گره گاه را برسمیت شناخت. با دیدی انتقادی به خود، باید اقرار کنیم که ما با تکرار «جمهوری اسلامی نمیتواند سرکوب کند»، توانائی ماشین سرکوب را دست کم گرفتیم. سالهاست که ما بر فقدان سازمانهای مستقل کارگری، شکنندگی جنبشهای مدنی و فقدان رهبری سوسیالیستی در جنبش گستردهتر ضد دولتی تأکید کردهایم. ما از طرق مختلف تلاش کردهایم تا این کمبودها را جبران کنیم. با این حال، هر تلاشی با سرکوب عریان و بیرحمانه مواجه شده است. در هر قیام، در هر نقطه از تنش اجتماعی، به بنبست یکسانی رسیدهایم: به جای پیشروی، خود را در حال شمردن کشتهشدگان، سوگواری، راهاندازی کمپین برای آزادی اسرای مان یافتیم و بار دیگر اطمینان دادیم که «ماشین سرکوب دولتی در برابر میلیونها نفر در خیابانها فرو خواهد پاشید.»
١٨ و ١٩ دیماه، این توهم را در هم شکست. این ادعا که «آنها نمیتوانند سرکوب کنند» نادرست از آب درآمد. مشکل اصلی هر جنبش سیاسی در ایران—چه سازمانیافته و چه خودجوش، چه تودهای و چه محدود—ماشین سرکوب دولتی بوده و هست: سازوکاری جهنمی که دستکم گرفتن پتانسیل فوق ضد بشری حکام اسلامی در کاربرد آن، ما را ضعیف کرده و هزینهای ویرانگر به ما تحمیل کرده است. از ۳۰ خرداد ۶۰ تا به امروز، هر گردهمایی و هر نهادی—چه دو نفر و چه دو میلیون نفر—با این ماشین خونآشام روبرو شده است.
جمهوری اسلامی نه تنها به دلیل ماهیت مذهبیاش، بلکه به این دلیل که سرآمد جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی است، همچون یک فرقه عمل میکند. از این رو، علیرغم دست و پا زدن در بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک و فارغ از انزوای فزاینده بینالمللی، جمهوری اسلامی بی اعتنا به محیط پیرامونیش نعش سیاسی خود را مدتها بر دوش یک دستگاه سرکوبگر فوقالعاده وحشیانه حمل میکند. ترکیب وحوش اسلامی حاکم با یک دستگاه سرکوب پیچیده و کارآمد، متشکل از نیروهای موازی نظامی کلاسیک و سپاه پاسداران، بسیج، لباس شخصی ها، چندین سازمان اطلاعاتی، شوراهای اسلامی، اوباش مشابه در فاطمیون و زینبیون و حشد الشعبی و حزب اله لبنان (بعلاوه نهادهای ایدئولوژیک—هرچند که این یکی بیاثر باشد) موقعیت منحصر به فردی را برای جمهوری اسلامی فراهم کرده است.
با همین معیار، مانع جنبش کارگری در هر قدمی برای ایجاد تشکل و سازماندهی، برای اعتراض و اعتصاب و تجمع، فقدان اراده، آگاهی، و حتی رهبران عملی یا ظرفیت سیاسی نیست. تنگنای فوری و تعیین کننده خودِ ماشین سرکوب است.
درست است که جمهوری اسلامی متحمل برخی عقب نشینی ها شده است، بعنوان نمونه، اینترنت (به جز در دورههای سرکوب خونین گسترده که در آن قطع میشود) در ظرفیت یک سوپاپ اطمینان تا حدی باز مانده است. سنگسار عملاً از بین رفته است. آزادی پوشش زنان، علیرغم هزینههای هنگفت، عملاً تحمیل شده است. با این همه، نزدیک به نیم قرن تجربه نشان میدهد که این رژیم عقبنشینیهایش را نقض «خط قرمز بقای» خود نمیداند. دو حوزه وجود دارند که جمهوری اسلامی هرگز در آنها عقبنشینی نمیکند - جائی ک خط بقایش ترسیم شده است
۱. غارت اقتصادی: کشتار بیش از ۱۵۰۰ نفر در آبانماه ۹۸، بهویژه در ماهشهر، نمادی وحشیانه از واکنش رژیم به موقعیتی است که منابع غارتگریاش تهدید میشوند.
۲. قدرت سیاسی: هر موقع جمهوری اسلامی موجودیت سیاسی خود را در معرض خطر ببیند، بدون تردید تمام ابزارهای خونین خود را به کار میگیرد و حتی برای پنهان کردن این واقعیت تلاشی هم نمیکند.
راه حل؟
آنچه در ادامه میآید ادعای قطعی بودن ندارد. صرفاً تلاشی است برای گشودن گره خیزش زحمتکشان. آن را بیرحمانه نقد کنید یا بحث مستقل خودتان را مطرح کنید.
قطعا راه حل سیاسی به هر راه حل قهرآمیزی ترجیح دارد. چه اقدامات سیاسی را میتوان در خدمت کُند کردن ماشین سرکوب تصور کرد؟ این اقدامات الزاما باید در خارج از ایران بوقوع بپیوندند چرا که تا اطلاع ثانوی، تا هنگامیکه ما جواب مشخص به سوال "چگونه با نیروهای سرکوب مقابله کنیم" را نداده باشیم، هر فراخوان علنی ای "بی مسولیتی " است. شاید اگر مه و خورشید و فلک در کار آیند، طبقه کارگر در کشورهای مختلف، در همبستگی با کارگران ایران دست به اعتصاب بزنند، یا حداقل مانند کارگران اسکله های ایتالیا که از خدمات به کشتی های انتقال کالا به اسرائیل خودداری کردند، اقداماتی مشابه علیه جمهوری اسلامی انجام دهند. میتوان تصور کرد که باز اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک و کهکشانها به خط شوند، احزاب مدعی کارگری و سوسیالیست یکپارچه جنایات جمهوری اسلامی را محکوم کنند و در اعتراض به آن خیابانهای کشورهای غربی و آسیائی و آمریکا لاتین را پر کنند. بر فرض بوقوع پیوستن چنین وقایعی، آیا جمهوری اسلامی عقب نشینی میکند؟ با توجه به مشاهدات ٤٧ سال گذشته، جواب محتمل "نه" است! تا آنجا که به بقایش مربوط میشود، جمهوری اسلامی اهمیتی به اعتراضات خارج از ایران نمیدهد، حتی اهمیتی به دیپلماسی نمیدهد. فراموش نکنیم جمهوری اسلامی حکومتی متعارف نیست.
پس برای شکست دادن ماشین سرکوب دولتی، الزاما باید به زور روی آورد. دو مسیر کلی را میتوان تصور کرد که جداگانه یا در ترکیب با یکدیگر سبب فروپاشی دستگاه سرکوب میشود: ریزش درونی و یا فروپاشی از طریق رویارویی مستقیم. ریزش نیروهای سرکوبگر تا کنون عملی نشده است. علیرغم نیاز به فراخوانهای ممتد برای جدائی سربازان و کادرهای نیروهای سرکوبگر، به نظر میرسد که پاسخ سرنوشتساز در نهایت تقابل رودررو باشد. اما کدام نیرو قادر به شکست چنین ماشینی است؟
معمولاً دو امکان—یا ترکیبی از آنها— قابل تصور است: خود تودهها، و/یا سایر دولتها. تجربه نشان میدهد که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی در برابر مداخله دولتهای قدرتمند، یا حداقل دولتهائی که امروز با آنها شاخ به شاخ شده است، بسیار آسیبپذیر است. نفوذ اسرائیل به ساختارهای نظامی و اطلاعاتی، و ضرباتی که توسط اسرائیل و آمریکا—چه در داخل و چه در خارج—در طول جنگ دوازده روزه وارد شد، گواه این آسیبپذیری است. مداخله امپریالیستی اما به دلیل واضح تضاد منافع با توده مزدبگیر نه تنها مطلوب نیست که اگر اساسا اتفاق بیفتند در خدمت تحکیم موقعیت حاکمین خواهد بود. وعده دخالت آمریکا عملا باعث دور کردن مردم از صحنه سیاسی میشود، که بنوبه خود میتواند ج ا را مستحکمتر کند. در طول جنگ دوازده روزه، تنها رضا پهلوی از داخل جیب نتانیاهو فراخوان به اعتراض داد که دیدیم یک نفر را هم به خیابان نکشاند. اگر بسیج نظامی آمریکا به یک جنگ تمام عیار با و یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود، نتیجه آن یک شکست تاریخی برای نسلها خواهد بود. در چنین سناریویی، پیروزی نصیب سیاستهای آشکارا راست افراطی، صرفنظر از ترکیب دولت آتی، خواهد شد.
مسئله در هر صورت رد انتزاعی مداخله خارجی نیست بلکه طرح یک پرسش عینی است: مداخله توسط چه کسی و با چه هدفی؟ تا زمانی که چنین مداخلهای با منافع توده مزدبگیر در تضاد باشد، آنها را از مبارزه کنار بگذارد و بدون هماهنگی با یک اپوزیسیون کارگری پیش رود، کمکی به امر مزدبگیر نمیکند. بنظر من هیچ دولتی با مختصات قابل قبول برای مداخله در هیچ کجای جهان وجود ندارد.
پس آنچه محتمل بنظر میاید رویارویی مستقیم بین مردم و دستگاه سرکوب است. در غیاب ریزش درونی و بدون پشتوانه یک قدرت دولتی، مسلح سازی تودهها تنها راه حل ممکن باقی میماند. چنین امری تنها در یک برآمد توده ای، در یک خیزش همگانی، شدنی است. در غیر اینصورت ناگزیر به مناطق خاصی - نظیر کردستان، بلوچستان ... - محدود خواهد شد. چنین چالشهائی در ادامه یا وحشیانه سرکوب میشوند یا به جنگ فرسایشی داخلی چریکی منجر میشوند. جنگ چریکی، در هر شکلی که باشد، در نهایت واپسگرا است زیرا تودهها را از مشارکت فعال دور میکند.
سومین گزینه شبیه جنگ داخلی اسپانیا خواهد بود: فراخواندن سوسیالیستها و آزادیخواهان سراسر جهان برای پیوستن به کارگران در تقابل با جمهوری اسلامی و در عین حال مقاومت در برابر مداخله امپریالیستی. چنین مسیری نیازمند آمادگی گستردهای است و تنها میتواند در کنار یک قیام تودهای پدید آید.
این متن تنها یک نقطه شروع است. آن را صریح و بیپروا نقد کنید و یا راه حل مستقل تان را مطرح کنید. آنچه اهمیت دارد، اول اینکه ما گرهگاه را به وضوح شناسایی کنیم، و دوم اینکه با شفافیت و قاطعیت به یک راه حل عملی برسیم.
***
نظرات
ارسال یک نظر