جنگ و مولفه ترامپ
عباس گویا - اول مارس ۲۶
علاوه بر سه مؤلفهای که پیشتر در «مختصات موضع سوسیالیستی در قبال جنگ» طرح شد -- یعنی حمایت بخشی از جامعه از حملهی آمریکا-اسرائیل به ایران، جنگ موسوم به دوازده روزه، و خیزش دیماه -- باید به کاتالیزور دیگری اشاره کرد که هم در جنگ دوازده روزه و هم در شکلگیری تهاجم نظامی جاری نقشی تعیینکننده ایفا کرده است: ترامپیسم.
ترامپیسم یک دکترین از پیش تعیین شده نیست بلکه روش و مجموعه عملکردهای خودبخودی ترامپ در متن سیاستهای اولترا راست است. ترامپیسم به روشهای متعارف دو حزب دمکرات و جمهوریخواه تعلق ندارد. اجزا تشکیل دهنده ترامپیسم حتی برای ترامپ از پیش مشخص نیست. مختصاتش اما شامل «معامله» بجای دیپلماسی، بلوف و دروغگوئی در حد پاتولوژیک، تهدید، و عملکرد خودبخودی و غیر قابل پیش بینی است. این رفتار در بازار تجارت ممکن است عادی و روتین باشند اما هنر سیاست بالائی ها این است که همین رفتار را با شکر بپوشانند و بخورد مخاطب دهند.
از نظر محتوای سیاسی ترامپیسم بی ریشه نیست. به سنت سیاسی اولترا راست تعلق دارد. او شعار اصلیش، ماگا «عظمت را به آمریکا برگردان» را از ریگان دزدیده است. اوریژینال نیست. ترامپ اما با عملکردش ملیگرایی تهاجمی را بازتعریف کرده است، زبان تهدید و رفتار غیر متعارف و غیر قابل پیش بینی را در بالاترین سطح دم و دستگاه دولتی عادی کرده است.
ترامپیسم تلاشی شاید عبث برای جلوگیری از افول موقعیت آمریکا بعنوان یک ابر قدرت باشد و در این مسیر حتی از قربانی کردن کشورهائی که قرار بود نقش برادر بزرگ را برایشان بازی کند نیز کوتاهی نمیکند. غیر قابل اتکا شدن آمریکا، ظاهراً نخست وزیر کانادا و صدر اعظم آلمان را چنان آشفته کرده است که به فکر «استقلال» افتاده اند. این مجموعه زمینههای ذهنی و عملی منازعه نظامی جاری در ایران را هم تشکیل میدهد.
بهمنی دلیل، مطمئن نیستم که اگر دمکراتها در آمریکا حاکم بودند، جنگ دوازده روزه اتفاق میافتاد. اما مطمئنم که تحت حاکمیت آنها تهاجم جاری، بشکل جاریش، بهیچوجه اتفاق نمیافتاد. منظورم نفس تهاجم، آرایش نظامی و نوع پیشبرد کارزار نظامی آمریکا نیست. منظورم عملکرد خودبخودی ترامپ است. او ظاهرا استراتژی مشخصی ندارد. میگوید میتواند جنگ را در یکی دو روز آینده تمام کند یا آنرا خیلی طولانی کند! هدف از تهاجم نظامی را رژیم چنج اعلام کرده اما اگر آرایشی از «جمهوری بدون خامنه ای اسلامی» تن به شرایطش دهد، که خود آن شرایط هم سیالند، به هدفش رسیده است! ترامپیسم سیال است.
ترامپ الترناتیو مشخصی برای جانشین کردن جمهوری اسلامی تعیین نکرده است، اینکه چه مجموعه ای روی میز آمریکاست، بماند، نکته در یک آلترناتیو مشخص است. اگر جمهوری اسلامی با ترکیب جاریش به او تمکین کرد، «همین یکی دو روزه» به تهاجم خاتمه میدهد. اگر نکرد، تا سر حد فروپاشی آن بدون تضمینی از یک الترناتیو مشخص، ادامه میدهد.
آیا او عامدانه خواهان ایجاد یک خلا قدرت است یا دست به قماری از جنس قماری که کارتر زد، زده است؟ کارتر در متن جنگ سرد با حمایت از اسلامیستها نشان داد که در ضدیت با کمونیسم حاضر است تن به روابط ناشناخته اما احتمالا خصمانه اسلامیها با آمریکا بدهد اما تن به خلا قدرت نداد. عملکرد ترامپ ضمن شباهت در قمار با ناشناخته ها، متفاوت است. او همزمان با حمله فراخوان میدهد که «مردم بروند قدرت را بدست بگیرند»!؟ منظور او دقیقا چیست و رو به چه کسی حرف میزند؟
هر چه هست، جشن و پایکوبی علنی در خیابانها بخاطر مرگ خامنه ای گواهی بر این است که جامعه در آستانه قدرت دو گانه قرار گرفته است.
صرفنظر از اینکه ترامپ رو به چه کسی فراخوان میدهد، قمار او در ایجاد خلا قدرت، تمام فرجه ای است که خیابان برای خیز برداشتن به سمت کسب قدرت سیاسی لازم دارد. مشروط بر اینکه کارگران و فعالین سوسیالیسم کارگری برای آن روز آماده باشند، چشم انداز یک دنیای بهتر در مقابل جامعه قرار خواهد گرفت. در غیر اینصورت، آینده نزدیک ایران به درجات متفاوتی تیره و تار خواهد شد.
نظرات
ارسال یک نظر