علت وجودی سیاه جامگان سلطنتی
موسولینی، که پیشتر یک خبرنگار بود، در سال ۱۹۲۲ نخستین حکومت فاشیستی را بنیان گذاشت. کمپین انتخاباتی او بر سازماندهی «سیاهجامگان» برای سرکوب، دستگیری و کشتار کمونیستهای ایتالیا استوار بود. ضدیت با کمونیسم، در فردای انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، دلیل اصلی وجودی فاشیسم بود.
رضا پهلوی و سلطنتطلبان آگاه به خوبی میدانند که برای کسب مقبولیت در بارگاه آمریکا ــ بهویژه نزد رئیسجمهور کنونیاش، ترامپ ــ باید نشان دهند که ظرفیت لازم و کافی برای دشمنی با چپها، سوسیالیستها و کمونیستها را دارند. از نگاه آمریکا، علت اصلی تفویض قدرت از شاه به خمینی، ظرفیت بالای اسلامگرایان برای سرکوب و قلع و قمع کمونیستها بود. خمینی این تعهد را به کارتر داد و به آن عمل کرد.
از همینرو، رضا پهلوی و پهلوی پرستان ناگزیرند نشان دهند که دستکمی از خمینی و حزباللهیها ندارند: قدارهبند، چاقوکش، آمادهی خشونتاند و توان کشتار گستردهی چپها را دارند. البته همهی اینها «سرِ لحافِ ملا»ست؛ مسئلهی اصلی حفظ فقر مزدبگیر و خاموش نگهداشتن صدای اوست.
نمایشهای خیابانی شاهالهیها را دیدهایم. اینها یک نمایش سیاسی و نوعی کمپین انتخاباتی به سبک سیاه جامگان موسولینی است. ریشهی آن نه صرفاً فاشیسم ذاتی سلطنت، بلکه خوش رقصی برای دریافت «مدال لیاقت» کسب قدرت و جانشینی جمهوری اسلامی است زیرا هنوز هم، پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از انقلاب ۵۷، مانع اصلی بقای یک حکومت سرمایهداری در ایران، وجود یک گرایش نیرومند و عمیق سوسیالیستی است؛ گرایشی که به کمتر از آزادی و برابری تن نمیدهد.
پایه اجتماعی سلطنت طلبان
هر دو جناح راست و چپ اپوزیسیون بورژوائی جمهوری اسلامی یک پایه اجتماعی واقعی دارند. علاوه بر سرمایه داران، بخش قابل ملاحظه ای از طبقه متوسط موجودیت اقتصادی خود را مدیون بی ثباتی سیاسی جمهوری اسلامی است. بی ثباتی سیاسی در تمام دوران حاکمیت ج ا منجر به عدم سرمایه گذاریهای کلان در ایران شد. این به نوبه خود طیف وسیعی از تولیدکنندگان و دلالان خرد را بوجود آورد. طبقه متوسطی که گلایه هائی نیز دارد. پاسخ نگرفتن گلایه هایشان آنها را به سمت اپوزیسیون پرو غرب هل داده است.
این طبقه متوسط علیرغم تمام انتقادات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اش به جمهوری اسلامی با جوهر حاکمیت ضد بشری آن توافق دارد. مانند جمهوری اسلامی به شدت ضد کارگر، نژادپرست، ضد افغان، و علیرغم مخالفتش با حجاب اجباری، عمیقا ضد زن و مخالف هر نوع برابری حقوقی انسانها است. مخالفتش با مداخله جمهوری اسلامی در خاورمیانه پایه نژادپرستی دارد. با ساخت بیمارستان و مدرسه برای "عربها و آفریقایی" ها مخالف است اما هیچ مشکلی با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای یا قلدری نظامی یا سرکوب زحمتکشان کشورهای منطقه ندارد.
این طبقه متوسط اما با حاکمیت تئوکراسی قرون وسطایی و دخالت آن در هر گوشه از زندگی اجتماعی مشکل دارد. خواهان درجاتی از اصلاحات و ‘مدرنیسم’ است، مخالف حجاب اجباری است و خواهان گشایش هایی در امور فرهنگی است چرا که این اقدامات به رونق کسب و کار کمک میکند. به همین دلیل نوستالژی زمان شاه را پیدا کرده است.
این طبقه متوسط، آگاه یا خیر، با یک تناقض روبرو است. جایگزینی جمهوری اسلامی با یک حکومت متعارف سرمایه داری، درها را به روی سرازیر شدن سرمایه گذاریهای کلان در ایران میگشاید و به این ترتیب شانس تعطیل شدن کسب و کار این طبقه افزایش یافته، تعداد کثیری از آنها ورشکسته و به کار مزدی سوق داده خواهند شد.
این طبقه متوسط، به همین دلیل، در گذشته در نقش پایه اجتماعی طالبان اصلاح ابراز وجود سیاسی میکرد اما هنگامیکه کارگران با شعار «اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمامه ماجرا» آن معادله را بهم ریختند، همراه با رهبران اصلاح طلب خود به اپوزیسیون طرفدار سلطنت پیوست.
این طبقه متوسط، برخلاف کارگران، در شبکه های اجتماعی حضور گسترده و پر سر و صدایی دارد. از حمایت کامل رسانه های جریان اصلی غربی برخوردار است. اگر گربهای از آنها در یک راهپیمایی اعتراضی صدای “شاه” درآورد، رادیو فردا، تلویزیون اینترنشنال و منو تو عنوان “راهپیمایی طرفداران شاه” را به سر تیتر خبرهایشان تبدیل میکنند، با رضا پهلوی به عنوان “رهبر” اعتراضات توده ای مصاحبه میکنند.
اگر صفوف مستقل و شعارهای توده کارگر در اعتراضات علیه جمهوری اسلامی ایران غایب بودند، تقلاهای فوق احتمالاً مانند سال ۵٧ قادر به “آلترناتیو” و “رهبر” سازی برای تودههای زحمتکش میبود. اما به لطف حضور مستقل طبقه کارگر در اعتراضات توده ای، شانس مهندسی چنین آلترناتیو سازی بسیار اندک است اگر چه غیرممکن نیست.
در زمانی که علاوه بر اپوزیسیون راستگرا، اپوزیسیون چپ بورژوائی در قالبهای مختلف و با تمام قوا تلاش میکند با اتکا و اجرای سیاستهای پوپولیستی طبقه متوسط را نمایندگی کند و همزمان کارگران از یک تشکل فراگیر سیاسی، از یک حزب سوسیالیست کارگری محروم هستند، امکان هژمونی اپوزیسیون بورژوائی، با یا بدون “شاه”، بر جنبش کارگری یک احتمال واقعی است.
***

نظرات
ارسال یک نظر