فقدان نقد سوسیالیستی
عباس گویا - ٢٢ بهمن ١٤٠٤
عنوان این نوشته ممکن است مطلقگرایانه به نظر برسد. دقیقتر بگویم، به نظر من بخش قابل توجهی از تحلیلها و ارزیابیهای کنونی که از سوی سازمانهای سوسیالیستی درباره وضعیت مبارزه طبقاتی در ایران ارائه میشود—دستکم آنهایی که من خواندهام—در بهکارگیری متد سوسیالیستی نقد دچار نقطه ضعفهای جدی اند.
از خودِ عبارت «مبارزه طبقاتی» شروع کنیم. اگر بنا بر آنچه در مانیفست کمونیست آمده است، تاریخ تمامی جوامع تاکنون تاریخ مبارزات طبقاتی بوده باشد، هر نقدی که جایگاه و حتی نام طبقات را حذف کند، هرچه باشد، سوسیالیستی نیست. عبارات مبهمی چون «مردم»، «افکار عمومی» یا «نیروی سوم» به واژگان یک نقد طبقاتی—و بنابراین ناگزیر سوسیالیستی—تعلق ندارند. در اشاره به طبقه کارگر میتوان از اصطلاحاتی مانند کارگران، مزدبگیران، زحمتکشان، یا حتی در معنایی رقیقتر، گرسنگان و تهیدستان بهعنوان معادلهای نزدیک استفاده کرد. اما «مردم» در بحث از طبقات، بخشی از ترمینولوژی سوسیالیستی نیست. این واژه حامل محتوای طبقاتی نامعین است. دقیقاً به همین دلیل به فرهنگ واژگان پوپولیستی تعلق دارد—برای نمونه رجوع شود به تودهایسم.
«افکار عمومی» نیز به همینسان مبهم است. این تعبیر، اصطلاحی دوپهلو در خدمت التقاط طبقاتی است. «افکار عمومی» هرگز یکدست نمیشود؛ هرگز خواهان لغو مالکیت خصوصی نیست؛ هرگز مخالف سرمایهداری نیست؛ با جمهوری اسلامی مخالف نیست؛ با ترامپ اختلافی بنیادی ندارد؛ مخالف آدمکشی نیست؛ و الی آخر—زیرا از طبقات گوناگون با منافع متفاوت و اغلب متعارض تشکیل شده است. «افکار عمومی»، همانند «نیروی سوم»، «جبهه سوم»، «قطب سوم» یا هر عبارتی که در آن «سوم» بهعنوان وصف یک نیروی اجتماعی بهکار میرود، در بهترین حالت ارجاعی مبهم به نوعی ائتلاف طبقات مختلف است.
برای یک ناسیونالیست—با هر درجهای از افراط—صفت «خارجی» ممکن است معنایی روشن داشته باشد. اما برای یک سوسیالیست، و به تبع آن یک انترناسیونالیست، «خارجی» وصفی بیمعناست، زیرا «خارجی» یا «بیگانه» تنها در تقابل با «داخلی»، به معنای هموطن یا همملت، معنا مییابد. انترناسیونالیستها دقیقا در نقطه مقابل این درک ناسیونالیستی قرار دارند. جالب آنکه امروز بهروشنی میبینیم چگونه خصلت جهانی سرمایه مرزهای ملی رقابت را درنوردیده است. دولت چین، در حالی که رقیب اصلی آمریکا بهشمار میرود، همزمان میزبان شرکتهای غول پیکر آمریکایی است تا آنان بتوانند از نیروی کار ارزان در چین بهرهبرداری کرده و از کارگران چینی ارزش اضافی استخراج کنند. بیابید "خارجی" و "داخلی" را!
رواج تحلیلها و ارزیابیهایی
که بر قطببندیهای تصنعی بنا شدهاند—مانند «جمهوری اسلامی در برابر آمریکا»،
«سلطنتطلبان در برابر جمهوری اسلامی»، «جنگ آمریکا و ایران»، «جنگطلبان در برابر
جمهوری اسلامی»،«"مداخله خارجی" در سرنگونی جمهوری اسلامی در برابر جنگ "مردم
ایران" با آن»، «"انقلاب دائمی" زن زندگی آزادی در تقابل با جمهوری
اسلامی»—از نادیدهگرفتن نقش طبقات در مبارزات اجتماعی ناشی میشود. در تمامی
موارد فوق عنصر منافع مشترک طبقاتی دو سوی معادله نادیده گرفته شده و همچنان
میشود. هیچیک از فرمولبندیهای بالا حامل یک قطب بندی طبقاتی نیست، حامل منافع
مشترک دو سوی معادله است. فقدان شفافیت در صفبندیهای طبقاتی ما را حتی از توضیح
علت پایه ای خشونت فیزیکی و فرهنگ لمپنی که هواداران رضا پهلوی علیه سوسیالیستها
بروز میدهند، عاجز میسازد. این نقصان جدی در ارزیابی ها درنهایت به نتایجی در
همسوئی با منافع سرمایه داری، ضرفنظر از جناح بندی های درونی سرمایه داران، منجر
میشود.
***
نظرات
ارسال یک نظر