ضرورت "مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر/نه شاه میخوایم نه ملا، فقط تشکیل شورا"
عباس گویا - ۲۲ فوریه ۲۰۲۶
اگر علت اصلی خیزش مزدبگیرانِ بهستوهآمده در ایران را از جمله در فقر مزمن، ناامنی گستردهی شغلی، فقدان چشمانداز برای زندگی شایستهی جوانان، سرکوب آزادیها، نابرابری ساختاری و تبعیض جنسیتی و ستم ملی بدانیم، آنگاه میتوان گفت آنچه میان جمهوری اسلامی ایران و جریانهای سلطنتطلب دیده میشود، ورای ادبیاتِ عشق و نفرت شان، نوعی همپوشانی راهبردی و طبقاتی است.
سلطنتطلبی صرفاً یک گروه فشار نیست؛ پروژهای سیاسی با دستور کار مشخص است. اگر در گردهماییهای آنان نشانی از مطالبهی آزادی زندانیان سیاسی، وعدهای—حتی صوری—برای رفاه عمومی، یا دفاعی از برابری حقوق زنان و مردان و رفع ستم ملی دیده نمیشود، این غیبت تصادفی نیست. این مطالبات در پروژهی آنان جائی ندارد.
آنها یک هدف مشخص دارند و بس: انتقال تقریبا دست نخورده دم دستگاه دولتی جمهوری اسلامی، خصوصا با تمام ابزار سرکوبش، به رضا پهلوی توسط آمریکا و اسرائیل. مقصد پیشبرد همان مأموریتی است که حکومت اسلامی در حال حاضر از پیشبرد آن ناکام مانده است: مهار و سرکوب نیروی کار معترض، و سرکوب خواستهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه.
آنچه از سوی سلطنتطلبان—چه در فضای مجازی و چه در خیابان—به نمایش گذاشته میشود، یادآور بسیج نمادین و اقتدارگرایانهای است که در تاریخ اروپا تجربه شدهاند؛ بسیجهایی آگاهانه خشن، بغایت دست راستی و بمنظور کسب مشروعیت از بالا. هدف، کسب «مدال لیاقت» برای جانشینی نظم موجود است، نه گسست از آن.
از این منظر، آنچه در تقابل با جمهوری اسلامی جریان دارد «جنبش سرنگونی» نیست، جنگ طبقاتی است. ما از یک سو با آرایشی روبهرو هستیم که شامل یک وحدت طبقاتی است: جمهوری اسلامی به اضافه اپوزیسیونی که بخشی از آن حول رضا پهلوی گرد آمده اند و حامیان بینالمللی شان در واشنگتن و اورشلیم، این مجموعه یک طبقه را تشکیل میدهد. در این خوانش، منازعهی کنونی ایران و آمریکا بیش از آنکه نزاعی دیپلماتیک و نظامی میان دولتهای متخاصم باشد، صورتی از کنش درون طبقاتی برای حفظ و بسط منافع طبقاتی است. نتیجه کشمکش درونی شان هر چه باشد، مزدبگیر بازنده است.
در سوی دیگر جدال طبقاتی، مزد بگیران و طیف وسیعتر ستمدیدگان قرار دارند. دوستیها و دشمنیها نه بر پایهی جایگاه «اپوزیسیونی در جنبش سرنگونی» که بر اساس منافع مادی و طبقاتی تعیین میشوند.
در همین متن است که ارزیابی مشاهدات میدانی، کمیته عمل سازمانده کارگری* را به نتیجه گیری زیر میرساند: «به زعم ما باید با هر امکاناتی که داریم شعارهای توأمان ضد استبدادِ ولایتی و سلطنتی را گسترش داد؛ ولو آنکه این دخالت از موضع اقلیت (حتی یک نفر) در میان جمعیتِ اغلب «جاوید شاه»گو باشد. تجربه میدانی خود ما از این شیوه مقابله با شعارهای پهلویگرا و حتی جدل با برخی لیدرهای پهلویگرا نشان داد که برخلاف انتظار اولیه تعداد زیادی از آنها اصلاً به معنای دقیق کلمه سیاسی نیستند و صرفاً در یک حالت هیجانی این شعارها را میدهند و در مقابل نقد و اعتراض عقبنشینی میکنند. ترجیعبندِ پاسخ اغلب آنان در روزهای اعتراضات این بود که «از سر اجبار» به نفع پهلوی شعار میدهند. پس در کل نباید مرعوب جوّ شد یا به اشتباه تصور کرد که با ارتشی از سینهچاکان پهلوی در خیابانها طرفیم.»
سر دادن شعارهایی نظیر «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر/نه شاه میخوایم نه ملا، فقط تشکیل شورا» چه در داخل کشور و چه خارج، خصوصا در تجمعات دانشجوئی در ایران، به یک ضرورت مبرم تبدیل شده است.
*) نیم گام به پیش، دو گام به پس
https://ksazmandeh.com/
نظرات
ارسال یک نظر