شکست خوردگان تازه وارد

 

اگر صورتمسئله مزدبگیران بپاخاسته در خیزش دیماه را با لنزی که صرفا منافع آنها را در نظر میگیرد، و با یک تبیین خالص سوسیالیستی کارگری، نگاه کنیم، هدف درازمدت برقراری حکومت سوسیالیستی از طریق خلع ید سیاسی از سرمایه داری است. وقتی به ترکیب جمعیت، شعارها و وقایع بلافاصله اتفاق افتاده نگاه میکنیم ادعای بالا بیش از حد تخیلی و گریز از واقعیت جلوه میکند. حتما هم اینطور است.

 

حلقه ای که ادعای بالا را از تخیل به واقعیت نزدیک میکند، فاکتور ذهنی تحولات یعنی فعالین سیاسی، چه در قالب فردی و چه تشکیلاتی است. سیاست، زمین بازی این فعالین است و محدود به سوسیالیستها نیست. بر  کسی پوشیده نیست که  حکام جاری در غرب با اتکا به ابزارهای متنوع قهری و تحمیق، سعی میکنند آلترناتیوها و مهره های مطلوبشان را به کرسی بنشانند، سعی میکنند با دسیسه های متنوع رضا پهلوی و یا طالبان اصلاح را بعنوان آلترناتیو مشروع، مهندسی کنند. فعالین سوسیالیست اما با اتکا به حقیقت و از طریق سازماندهی در کارزارهای سیاسی دخالت میکنند. بالانس این نیروها چیست؟
 
گرایش سوسیالیستی کارگری معترضین جمهوری اسلامی قدمتی به عمر حکومت دارد. فعالین سوسیالیستی که نزدیک به نیم قرن، که با کمترین اغراقی، از اوان کودکی فعال سیاسی شدند، در انقلاب ۵٧ شرکت کردند، سوسیالیسم را به محله و کارخانه و مدرسه ها بردند، که همزمان مبارزه درون جنبشی کردند و حاصلش عروج یک حزب کمونیست در اوج ناامیدی های سرکوب دهه ٦٠ بود، که کارگران را متشکل کردند، زندانی شدند، به کردستان رفتند، که هم با جمهوری اسلامی و هم حزب بورژوای دمکرات مبارزه مسلحانه کردند، کردستان را از بستر کردایتی به زمین فعالیت سوسیالیستی کارگری تبدیل کردند، که فروپاشی بلوک شرق از حقانیت شان نکاست و سربلند بیرون آمدند، که مجهز به تئوری کمونیستی کارگری، منتقد بی تخفیف دمکراسی و ناسیونالیسم و رفرمیسم شدند، که در تمام مدتی که در غرب زندگی کردند، با چنگ و دندان، با تئوری و عمل، با تشکل و قلم خود از مبارزات کارگران در ایران دفاع کردند. این فعالین – حداقل آن بخش که خود را شکست خورده نمیداند- آنقدر عزت به نفس دارند که برای خود، برای مبارزات خود، برای جنبش کارگری و سوسیالیستی که در بسترش فعال بودند، ارزش و احترام قائل باشند. از عینیت تاثیر فعالیتهای نیم قرن شان غافل نیستند، جامعه را صحن تئاتر روحوضی نمی بییند که بلندگو بدستی بصرف بلندگو بدستی توان تغییرش را داشته باشد. چنین فعالینی بخاطر تلنگری از طرف رسانه های غربی -- که خیلی سر راست وظیفه خود را مهندسی افکار بنفع طبقات حاکم اعلام کرده اند --  مرعوب نمیشوند و خود را شکست خورده اعلام نمیکنند. 
 
 دوستانی هم وجود دارند که بدلایل سیاسی تصمیم گرفته اند نیم قرن فعالیت در خیابانهای تهران تا شوراهای کارگری، ازسیاهچالهای جمهوری اسلامی تا کوههای کردستان و تا خیابانهای پاریس و لندن و استکهلم را سوخته اعلام کنند. که بازدهی نیم قرن فعالیت نسلی از فعالین کارگری و سوسیالیست را هیچ و پوچ اعلام کنند. چرا که یک شاه مخلوع زاده، که نزدیکترین فاصله فیزیکی اش با ایران، دفتر ارباباش نتانیاهو در اورشلیم است، ظاهرا با جادوی رسانه های عمومی و اجتماعی یک شبه راست را بر ایران غالب کند! که "دسترسی به آلترناتیو" برابربا توان دسترسی به رسانه های عمومی است، که ظاهرا تمام تئوری های سوسالیستی در مقابل ابهت نفوذ بی بی سی و سی ان ان رنگ میبازند، که تنها اگر رسانه های عمومی حمایتت کردند میتوانی آلترناتیو قابل اتکائی شوی، نکردند ول معطلی· این جماعت شکست خورده امروز نهیب میزند که "سناریوی سیاه" در راه است، که جامعه "در خطر فروپاشی است"، که هالوکاست نه یک صفت برای توصیف یک قتل عام وحشیانه و بی همتا بلکه یک استراتژی پیروزمند در مقابل مردمی است که مظلوم اند، که گوئی گله وار، تسلیم و دست بسته، گردن خود را برای از تن قطع شدن فرود آورده اند.
 
این دوستان کمی دیر به صف شکست خوردگان انقلاب ۵٧ پیوستند. دهه ها پیش توده ای – اکثریتی اعلام شکست کرد، این دوستان با ادبیاتی مشابه توده ایسم فراخوان به "مبارزه مدنی و مسالمت آمیز" در آینده میدهند، مدعی اند نباید اژدهای اسلامی را عصبی کرد وگرنه ایران را به زمین سوخته، به سوریه تبدیل میکند، که هالوکاست راه میاندازد، که دشمن اصلی آمریکاست و ...
 
صرفنظر از صحت و سقم ارزیابی شان – که بی شک غلط است - سوال اصلی این است، چرا، به چه اعتباری مخاطبین بسیار اندک شکست خوردگان به او جواب مثبت دهند؟ کسی روی اسبی که خود اقرار کرده بازنده است شرط نمی بندد. حال بر فرض صحت ارزیابی این دوستان، چرا مخاطبین فعالی که علت وجود سیاسی نیم قرن خود را پوچ اعلام کرده، کارنامه سیاسی ۵٠ سال اش را در مقابل فراخوان شازده رفوزه میداند، تمام گذشته سیاسی اش را بی ثمر، تئوری، عملکرد، سیاست و تشکل خود را شکست خورده و باطل اعلام کرده است، وقعی بگذارند؟ 
 
فضای سیاسی بشدت قطبی شده است، هر گرایشی که تا کنون خود را سنتر تلقی میکرد و در شکافهای حجاریانی مخفی میشد، امروز بحکم شرایط عینی، بحکم فاز جاری مقابله با جمهوری اسلامی، نمیتواند در مرکز باقی بماند. از فرخ نگه دار تا حکمتیست خط رسمی سابق و جاری و تا چپ ضد امپریالیست غربی همه بخط شده اند که "آرامش را حفظ کنید"، "نفرت مشروع تان بجا اما آمریکا بدتر از جمهوری اسلامی است"، "پرچم واویلا دست بگیرید که هالوکاست دوم در راه است". از منظر طبقاتی، مجموعه بالا پوسته ای از بدنه سوسیال دمکراسی است، یکی از پوسته های متعدد دم و دستگاه حاکم سرمایه داری. بی جهت نیست که به فکر  دوستان نمیرسد که هئیت حاکمه آمریکا، صرفنظر از روسای جمهورش،  کارتر و ریگان و بوشها و کلینتون و اوباما و بایدن و  ترامپ، نقش اساسی در به قدرت رسیدن و در قدرت ماندن جمهوری اسلامی داشته اند، که هر اقدام امروز ترامپ صرفا برای یاری رساندن به دستگاه حاکمه در ایران در مقابله با گرایش سوسیالیستی جنبش کارگری است، گرایشی که به یمن نیم قرن فعالین این عرصه ریشه عمیقی در جامعه دارد، دستاوردهایش در به عقب راندن هیولای جمهوری اسلامی چشمگیر بوده است، آخرین نمونه اش تثبیت بی حجابی بود.

 
هر گونه آرایش سیاسی و حقوقی و نظامی دولت‌ها حول «ایران» فقط در پرتو شناخت عینی جایگاه جنبش سوسیالیستی کارگری قابل توضیح است. 
**

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پسا پنجمعه سیاه: موانع و راه حل ها

فراخوان ١٨ دیماه، حمایت از ائتلاف راست

درباره خط سیاسی خسرو گلسرخی