دو جریان تودهایستی بازدارنده و ضرورت عاجل تشکیل حزب طبقه کارگر
عباس گویا - ۱۷ آوریل ۲۰۲۶
اگر در انقلاب ۵۷ نبودِ یک حزب سوسیالیستیِ مستقل -- رها از بلوک شوروی و چین -- پاشنهآشیل جنبش بود، خیزشهای انقلابیِ یک دهه اخیر در ایران عملاً در غیاب کامل چنین حزبی خفه شدند. ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ آمدند و رفتند بدون اینکه حتی یک گام واقعی بهسوی شکلگیری حزب طبقه کارگر برداشته شود. حاصل؟ هیچ. صفرِ مطلق.
بدتر از آن، این خیزشها نهتنها به جذب نسل جدید کارگران به صفوف سوسیالیسم منجر نشد، بلکه همین تشکلهای موجود هم تحلیل رفتند، نیرو از دست دادند، عقب نشستند. این یک شکست صرفاً عینی نیست، یک بنبست سیاسی است. چرا؟
پاسخ روشن است: دو گرایش تودهایستیِ ارتجاعی، مثل وزنهای سربی به پای هر تلاش کمونیستی بسته شدهاند.
اولی، ادامهی مستقیم سنت ضدکارگری حزب توده و حاشیههایش؛ دومی، نسخهای بهاصطلاح «نو» اما بههمان اندازه منحط: گرایش کارگرگریزی که زیر نام «کمونیسم کارگری» و با این مهمل که «سوسیالیسم مردم را رم میدهد» عملاً پرچم تسلیم را بالا برده است. اینها را نمیشود با بازیهای لفظیِ «چپ» و «راست» توضیح داد، هر دو بیکموکاست راستگرا و ارتجاعیاند. یکی در قالب محور مقاومتی، دیگری در هیئت پروغرب؛ و هر دو، با تمام تفاوتهای ظاهریشان، در یک نقطه مشترکند: بیگانگی با منافع مستقل طبقه کارگر.
این دو جریان ناسیونال/رفرمیستی، چه اسلام زده، چه آتئیست، که زمانی پیشرو محسوب میشدند، امروز به ترمز مستقیم مبارزهی انقلابی کارگران تبدیل شدهاند. بدتر از آن، با مصادرهی نام «چپ» و «کمونیسم»، چپ و کمونیسم را بیاعتبار میکنند.
اما این پایان ماجرا نیست. نقد زنده و عملیِ خودِ کارگران، این جریانات را به حاشیه رانده و خواهد راند. مسئله این است: جای خالی را چه چیزی پر میکند؟ تنها نسخه «چه باید کرد؟» از منظر منافع کارگری تا اطلاع ثانوی پاسخ به یک امر عاجل است و بس: تشکیل یک حزب واقعی. یک حزب کمونیستیِ کارگری، ریشهدار در خودِ جنبش کارگری، با خطمشی روشن، بیتعارف و بیسازش. نه با توهمات «همهباهم»، نه با مصلحتاندیشیهای بورژوایی، نه با عقبنشینی از سوسیالیسم.
بدون چنین حزبی، حرف زدن از «انقلاب» اجتماعی چیزی جز یاوهگویی نیست. بار دیگر، روشن و بیابهام: پیش بهسوی تشکیل حزب طبقه کارگر!
***
نظرات
ارسال یک نظر