پست‌ها

من چپ نیستم

تصویر
  هیچگاه با هویت "آتئیست" كنار نیامدم. مدت كوتاهی آنرا با خود حمل كردم اما چند سال پیش (٢٠١٢)  به این نتیجه قطعی رسیدم كه نمیتوانم خود را آتیئست معرفی كنم، كه من آتئیست نیستم، كه نقد ماركس از مذهب بسیار عمیق تر از نقد آتیسم به مذهب است. نمیتوانم منكر شوم كه نقطه عزیمت من در به زیر سوال بردن آتئیسم بٌعد نظری آن نقد به مذهب نبود بلكه مشاهده ام از گروهبندیهای سیاسی بود.  اینرا میدیدم كه  نژادپرستان غربی آتئیست اند. چگونه ممكن است "هویت"  نظری مشتركی با نژادپرستان در ضدیت با مذهب داشته باشم؟ این نقطه آغازی برای من شد تا شناخت خود از نقد ماركس به مذهب را عمیق تر و نهایتا به این نتیجه برسم كه من هیچگاه آتئیست نبوده ام. نه تنها نقد ماركس از مذهب در سطح نظری برتری غیر قابل مقایسه ای بر آتئیسم دارد كه نمیتوان هم مننقد ماركسی مذهب و هم نژادپرست بود . امروز به نتیجه دیگری رسیدم كه در مقایسه با انتخاب نوع نقد به مذهب، پیچیده تر و هویتی است. "چپ" بعنوان چتری كه تمام مكاتب نظری لیبرالیسم، سوسیال دمكراسی، دمكراسی خواهی، فمینیسم، سبز محیط زیستی، ناسیونالیسم، رفرمیسم، آنار...

چگونه میتوان زندانی سیاسی را آزاد كرد

تصویر
پس از فروكش اعتراضات خیابانی، اصلی ترین خواست و شعار گروهها، سازمانها و تجمعات مختلف  معترضین به جمهوری اسلامی، آزادی زندانیان سیاسی است. طبق آمار رسمی، از هنگام آغاز اعتراضات تا كنون حول و حوش چهار هزار نفر دستگیر شده اند. ظاهرا تعدادی از آنها "خودكشی" كرده اند و تعدادی دیگر "خود جسد" شده اند. همینجا باید خاطر نشان كرد كه جمهوری اسلامی بجای اعلان رك و راست كشتار زندانیان، ابلهانه تلاش كرده است جنایات خود را پشت "خودكشی" زندانیان مخفی كند. همین واقعیت نشان میدهد كه اسلحۀ كشتار برای ارعاب برائی ندارد، بر عكس، این جمهوری اسلامی است كه مرعوب خشم زحمتكشان بپا خاسته ایست كه در عرض ١٠ روز پایه های حكومتش را به لرزه انداختند . اشكال اعتراضات جاری برای آزادی زندانیان سیاسی شامل  فشار مستقیم به جمهوری اسلامی در داخل ایران  در تجمعات اعتراضی خانواده های دستگیرشدگان در مقابل زندانها، خصوصا زندان اوین میشود. همچنین  تلاشهائی برای فشار دیپلماتیك یا لابی گری در گوشه كنار دنیا صورت گرفته است. آیا  صرف  این اشكال مبارزاتی میتوانند زندانیان را از سیاهچالهای جمهوری اسلامی ب...

در نقد بحث سلبی و اثباتی

  بحث "سلبی و اثباتی" كه منصور حكمت بصورت شفاهی در حاشیه كنگره سوم حزب كمونیست كارگری در پائیز ٢٠٠٠ مطرح كرد، بحث دقیقی نبود. درست به همین دلیل بحث او مانند مجموعه بحثهای لنین كه به ساختمان سوسیالیسم در یك كشور مربوط میشد، تفسیر بردار است. گوینده، چه مخالف و چه موافق طرح شعار سوسیالیستی باشد، میتواند در دفاع از موضع خود نقل قول مستقیمی از "سلبی و اثباتی" حكمت بیاورد و حق بجانب شود. در فردای مرگ لنین بحث "سوسیالیسم در یك كشور" مهملی برای جدال درون حزبی بنفع استالین شد. بحث سلبی ـ اثباتی به چه موضعی كمك میكند؟ قبل از پاسخ به این سوال باید پرسید مشكل اصلی بحث چیست؟ آنچه حكمت با لفظ سلب مطرح كرده است معمولا در متون ماركسیستی با لغت نفی شناخته میشود. نفی یا سلب یا انكار در مقابل اثبات معنا پیدا میكند. نفی در قلمروهای مختلف كاربردهای متفاوتی دارد. نفی، نقد موضوع جاری است، حال موضوع هر چه باشد. میتوان كاپیتال ماركس را یك اثر سلبی خطاب كرد. سوال اینست كه آیا ماركس كاپیتال را منحصرا برای نفی سرمایه داری نوشت؟ آنچه ماركس در كاپیتال و حكمت در اینجا با نفی توضیح میدهن...

پیشگیری از سركوب: اعتصاب، شورا، اولتیماتوم

تصویر
  با توجه به سابقه ٣٩ ساله جمهوری اسلامی در توحش صدر اسلامیش، همه ما بدرست نگران اقدامات سركوبگرانه جمهوری توحش اسلامی به معترضین در خیابانها هستیم. ادعای "نمیتوانند سركوب كنند" بحث معتبری نیست. پیش از این نیز گفته میشد كه "جمهوری اسلامی بعلت تشتت و چند دستگی حاكمیت توان سركوبش را از دست داده یا بهرحال كند و ضعیف شده است" اما دیدیم كه در ٣٠ خرداد ٨٨ جلوی چشم همه چه حمام خونی به راه انداختند و همزمان كهریزك را بپا كردند. جمهوری اسلامی مبتكر سیاست زمینِ سوخته در سوریه بود، قصاب سوریه سپاه قدس بود. ج ا حزب الله لبنان و حشد الشعبی عراق، فاطمیون و زینبیون در افغانستان و پاكستان و سایر گروههای تروریستی جیره خوارش را میتواند به جان مردم بیندازد. اما این اوباش آخرین ابزارش خواهند بود. پس سوال بجای "آیا میتوانند یا خیر" باید این باشد كه عامل پیشگیرانه برای سركوب جمهوری توحش اسلامی چیست؟ جواب این سوال در چند عرصه باید پاسخ بگیرد: ١) تهاجم بهترین دفاع: مادام كه معترضین در یك موقعیت آسیب پذیری باشند، امكان یك سركوب خونین و مرعوب كننده بیشتر است. جمهوری اسلامی استاد چن...

ضرورت شعار "حكومت كارگری"

  مضمون اعتراضات جاری بصورت مستقیم و بی واسطه ای نقد ماركس به نظام سرمایه داریست. جنبش فقرا یعنی جنبش كارگری، یعنی جنبش كسانی كه چیزی جز زنجیرهایشان را برای از دست دادن ندارند. اعتراضات جاری بصورت دو فاكتو مضمون كمونیستی دارد و توده مردم این مضمون را با صدای بلند فریاد میزنند. این جنبش یكشبه رهی را طی كرد كه مجموع تحركات سال ٨٨ در عرض یكسال بسختی طی كرد: شعار سرنگونی را بدون لكنت زبان، بدون لفافه، بدون واسطه، بدون اما و اگر، بدون ایما و اشاره سرلوحه اعتراضاتش كرد، جمهوری اسلامی باید گورش را گم كند. این حكم جنبش جاری است و بنظر من قابل برگشت نیست. به همین دلیل تمام جناحها و باندهای حاكمیت از آن وحشت كرده اند، مشغول سركوب و دسیسه و پاپوش دوزی برایش هستند. حال اگر مضمون كمونیستی اعتراضات را در كنار نفی حاكمیت سیاسی قرار دهید، كمونیستها منطقا باید خود را حی و حاضر صاحب این اعتراضات بدانند. آنها لازم است از زاویه صاحبان قدرت هم با اسلامیون حاكم و هم با سایر گرایشات اپوزیسیون برخورد كنند. كمونیستها نباید در انتقاد به سبزها یا دوم خردادیها یا بنفشها یا هر مزخرف دیگر حكومتی یا حتی در برخور...

جبهه كمونیستها؟ "اتحاد چپ"؟ شورا یا حزب؟

  مباحث حول سازماندهی فعالین كمونیست و همچنین بحث سازماندهی توده ای همیشه در میان ما سوسیالیستها رایج بوده است. طبیعی است كه با شروع یك خیزش همگانی این مباحث شكل عاجل تری بخود بگیرند. جنبش متشكل كمونیستی در ایران قدمتی صد ساله دارد. كشمكشهای نظری كه خود انعكاسی از جدالهای بیرونی جنبشهای طبقاتی بودند، كمونیست ها را در ظروف مختلفی سازماندهی كرد    بطوریكه  اطلاق صرف "كمونیسم" یا "سوسیالیسم" بازگو كننده جایگاه شاخه های مختلف فعالین كمونیست نیست. ارزیابی از فعالین موسوم به كمونیست باید در سطح دیگری انجام میشد: جنبش های اجتماعی. توده ایسم كه از حول و حوش انقلاب اكتبر تا حول و حوش انقلاب  ۵ ٧ میداندار اصلی "كمونیسم" در ایران بود، در خوش بینانه ترین ارزیابی ها به جنبش ناسیونال رفرمیستی تعلق داشت. شاخه های مختلف دیگری از مدعیان كمونیسم كه از دل انقلاب  ۵ ٧ برخاستند نیز به جناح چپ ناسیونالیست تعلق داشتند. جنبش كمونیسم كارگری بتدریج از دل نقد سایر مدعیان كمونیسم خود را تفكیك و به رگه اصلی كمونیستی در ایران تبدیل شد. بخشی از پرچمداران كمونیسم كارگری طی دهه گذشته خود ...

شكستن دور باطل دمكراسی، رفرمیسم، ناسیونالیسم

تصویر
با حاشیه ای شدن رفرمیسم در دو سوی اقیانوس اطلس، اروپا و آمریكای شمالی، ما شاهد ورود ناسیونالیسم افراطی به صحن اصلی سیاست در این دو قاره هستیم. رفرمیسم پسا جنگ سردی با جنبش اشغال وال استریت در سال ٢٠١١ همه گیر شد و اوج گرفت. اگر چه در ابتدا بدلیل نفوذ فرمال آنارشیسم در این جنبش، از خیز برداشتن به سمت قدرت سیاسی پرهیز داشت اما بزودی، جنبش اشغال بدون اینكه لزوما احزاب و تشكلات جدیدی را بنیاد نهد، حول احزاب یا شخصیتهای موجود اما حاشیه ای رفرمیست جمع شد. با حضورش در اطرافشان، آنها را برجسته كرد و بسمت قدرت سیاسی هل داد. اما این تلاشها نهایتا به لیبرالیسم باخت. رفرمیسم در قدرت سیاسی یعنی جناح چپ بورژوازی. پس از فروپاشی شوروی، بورژوازی  اصلاحات داده شده یا تحمیل شده به خود را، اغلب توسط همان جناح چپ حاكم، پس گرفت. رفرمیسم پس از انقلاب اكتبر و خصوصا پس از جنگ بزرگ دوم بخاطر مقابله با خطر كمونیسم در حاكمیت قرار گرفت. جنبشی كه هدف و مضمونش اصلاحات باشد خطری برای بورژوازی ایجاد نمیكند. در نتیجه تمكین بورژوازی به اصلاحات منتفی بود. رفرمیسم در غرب از اواسط دهۀ هفتاد بنفع لیبرالیسم بعقب رانده شد...

بودن یا نبودن؟ سوال این نیست

  در آستانه رفراندوم  25  سپتامبر و ورای آن، از منظر منافع توده مردم در كردستان عراق چه میتوان گفت، چه میتوان كرد؟ برای پاسخ، اول باید جواب این سوال كه "از دید توده مردم چه معضل عاجلی گریبانگیر همه است؟" را داشت. پیش از حمله آمریكا به عراق در زمستان  1991 ، علاوه بر استبداد حاكم بر كل عراق، تبعیض سیستماتیك، روتین و وحشیانه دولت بعث عراق در كردستان فاجعه ها آفریده بود. بمباران شیمائی حلبچه فقط یك نمونه آن بود. سوای كردستان، كلیت عراق در چند دهه گذشته بارها با "مبرمترین معضل" كه شریان حیات را هدف قرار داده بود، روبرو شده بود. در حین جنگهای اول و دوم خلیج مبرمترین مسئله خاتمه دادن به حملات آمریكا بود. پس از حماله اول آمریكا و متحدانش و تا سال  2003   معضل اصلی نان بود، آذوقه بود، مرگ نیم میلیون كودك بود. پس از  2003   ثبات سیاسی و امنیت جانی، ودر كردستان در امتزاج با ستم ملی، در بالای لیست معضلات قرار گرفت. امروز در كردستان چه معضلی در صدر لیست مردم قراردارد؟ مبرمترین معضل 1 ) ستم ملی؟ هیچكس مدعی وجود چنین ستمی بعد از حاكمیت ربع قرن احزاب كرد بر كردس...

بافت سنی اپوزیسیون

تصویر
توضیح:   یادداشت زیرعكس العملی به مطلبی از مسعود نقره كار تحت عنوان "اپوزیسیونی که پیر می‌شود!" است. غرض این است كه جنبه های دیگری از بحث باز شود. علت وجودی یك پدیده را نمیتوان با خود آن پدیده توضیح داد. با مطالعه كره زمین نمیشود فهمید چرا كره زمین بوجود آمده است. برای جواب به این سوال اتفاقا باید به آسمان نگاه كرد. با مشاهده فضا در پیدایش سیارات دیگر میتوان به این نتیجه رسید كه زمین نیز حاصل یك انفجار سوپرنوا بوده است. برای درك علل اصلی بافت سنی جاری اپوزیسیون جمهوری اسلامی لازم است به خارج از اپوزیسیون نگاه كرد. یكی از این عوامل نه تنها به اپوزیسیون ربط مستقیمی نداشت كه حتی به تحولات داخل ایران  مربوط نبود. جنبشهای مخالف جمهوری اسلامی جنبشهای بی ریشه ای نیستند. اگر شما دمكرات و سكولار باشید لابد دیدگاه فكری تان را متاثر از مونتسكیو و ولتر و روسو میدانید و جنبش اجتماعی خود را امتداد انقلاب كبیر فرانسه در قرن هجدهم میبینید. اگر سوسیال دمكرات باشید حتما اس دی پی آلمان در قرن نوزدهم را پدر بزرگ جنبش خود میدانید یا اگر كمونیست باشید خود را با ژاكوبنهای انقلاب فرانسه و چارتیستهای...

فوتبال، اسلام سیاسی و ناسیونالیسم

تصویر
  زمزمه های اعتراض به برگزاری مسابقه فوتبال سوریه و ایران در استادیوم آزادی تهران در پنجم سپتامبر امسال، پیش از آنروز شنیده میشد. دلیل آن روشن بود. مردمی كه نان از حلقوم شان بیرون كشیده میشود تا هزینه ارسال كامیونهای پول و اسلحه به لشگر قدس و ارتش اسد تامین شود، دل خوشی از حضور تیم اسد در ایران ندارند. اعتراض به حضور تیم فوتبال دولتی بشار اسد، اعتراضی به عادی سازی حاكمیت اسد، این بزرگترین قصاب تا كنونی قرن بیست و یك    نیز هست . همچنین مردم حق دارند به تیم دولتی فوتبال ایران، دولتی كه حتی بدون نقشش در خارج از ایران، لایق تحریمهای ورزشی و هنری است، دولتی كه بزرگترین حامی اسد در سركوب خیزش انقلابی ٢٠١١ بود و تا همین ثانیه در قتل عام و آوارگی نیمی از جمعیت سوریه مستقیما شریك جرم است، معترض باشند. معترضین به مسابقه ایران و سوریه به دو گرایش متضاد اجتماعی تعلق داشتند، یكی گرایش ناسیونالیستی آریائی و دیگری خط انترناسیونالیستی كمونیستی. كمبود جنب و وجوش فعالین كمونیست در این كارزار، زمین را تماما در اختیار ناسیونالیستها قرار داد. ناسیونالیسم تقریبا بدون رقیب به بلندگوی مردمی تبد...